سقط خود به خودی مکرر (Recurrent Spontaneous Abortion = RSA) و یا عادتی (Habitual abortion) شایعترین عارضه بارداری است و استرس قابل توجهی را بر زوجهای طالب بچه دار شدن وارد می کند. طبق تعریف سقط خود به خودی اشاره به 3 و یا بیشتر از 3 مورد ختم حاملگی پشت سرهم و یا با فاصله با سن جنینی کمتر از 20 هفتگی و یا جنین با وزن کمتر از 500 میلی گرم دارد. میزان بروز سقط ها به صورت منفرد 25-15 درصد می باشد که 1 درصد آنها به صورت RSA دیده می شود که البته در بعضی از نژادها به 14-10 درصد هم می رسد.
علل سقط راجعه خود به خودی مالتی فاکتوریال بوده ولی می توان به دو دسته عمده جنینی (اختلالات کروموزومی) و مادری تقسیم کرد. درمورد علل مادری سقط راجعه می توان به ژنتیکی (حدود 4% مادران مبتلا به RSA دارای یک کروموزومال آنومالی بویژه جابجایی دوطرف کروموزومی -reciprocal translocation - مثل رابرتسونین و یا موتاسیون تک ژنی در ژنهای اینترلوکین، گاما اینترفرون، TNF و ...)، اختلالات انعقادی (شامل سندرم آنتی فسفولیپید و ...)، افزایش فشارخون، اختلالات غدد درون ریز (نارسایی فاز لوتئال، دیابت، اختلالات تیروئید و ...)، نقصهای اندومتریال، نقص های آناتومیک رحم (رحم دو شاخ، رحم یک شاخ، میوم، آندومتریوز، چسبندگی های داخل رحم و ...)، نارسایی سرویکس و یا دهانه رحم، عفونت ها (سیفلیس، اروآپلاسما، مایکوپلاسما، کلامیدیا و ...)، عوامل شیمیایی (آفات و سموم محیطی، دود سیگار، داروهای بی هوشی، اشعه، الکل، مواد مخدر، مصرف بیش از حد کافئین و ... که بعنوان هورمون های محیطی عمل می کنند و باعث برهم زدن تعادل هورمونی در دوران بارداری شوند) عوامل متفرقه (تروما، استرس، فاکتورهای پدری و ...) اشاره کرد. در بیش از 80 درصد موارد عوامل ایمونولوژیک (اختلالات سیستم HLA مادر و جنین، اختلالات گروه خونی، آنتی بادی ضد اسپرم و ...) نیز دخیل هستند. در کل درحدود نیمی از موارد سقط راجعه، غیرقابل توجیه می باشند که نقش علل ایمونولوژیک دراین بین بیش از سایر علل مطرح می باشد. با تمام دلایلی که ذکر شد، هنوز 50-10 درصد علت سقط های مکرر ناشناخته می باشد.

قوانین پیوند اعضاء ایجاب می کند که مکانیسم های ایمنولوژیک بدن میزبان، بر اساس عدم انطباق آنتی ژن های سیستم سازگاری نسجی، قطعه پیوندی را مورد شناسایی قرارداده و در نهایت آنرا دفع نماید. از طرف دیگر در عضوی مانند رحم، جنین که نیمی از آنتی ژنهای آن با ساختار ایمنولوژیک مادر بیگانه است، در طول نه ماه به راحتی بقاء یافته، بدون آنکه توسط مکانیسم های ایمنولوژیک مادر دفع گردد. چنین تناقضی که نهایتاً منجر به حفظ جنین سمی آلوژنیک (semi-allogenic) در بدن مادر می گردد، مهمترین نکته در خور تامل در روند تکاملی تولید مثل و بقاء نوع بشر می باشد.
سیستم ایمنی بدن در زمان لانهگزینی به طور سریالی وارد عمل میشود.
بطور جامع می توان مکانیسم های احتمالی در تقویت چنین فرآیند را بطور خلاصه ذکر نمود:
1- وجود سد ایمنولوژیک که در مکان رویارویی مادر و جنین وجود دارد، جایگزین هر گونه عرضه پاتولوژیک آنتی ژن های اصلی سیستم سازگاری نسجی گردیده و یا با پوشاندن آلوآنتی ژنهای پدری، تا حد توان موجب مهار واکنشهای کلاسیک رد پیوند می گردد.
2- سایتوکاین ها و Tسل ها: در حاملگی طبیعی نسبت سلول های Th2 به Th1 در آندومتر و دسیدوا زیاد می باشد. افزایش نسبت سلولهای Th1 (تولید کننده سایتوکاینهای IL-2، TNF و –INFγ که برای جنین مضر می باشد) به سلولهای Th2 (تولید کننده سایتوکاینهای ضد التهابی نظیر IL-4، IL-5، IL-6، IL-10، IL-15 و LIF -Leukemia Inhibitory Factor که در لانه گزینی جنین نقش مهمی دارد- که در تسهیل و گسترش پاسخ های ایمنی هومورال نقش داشته و برای جنین مفید می باشد) سبب افزایش سیتوتوکسیستی علیه جنین و یا عدم تحریک مناسب برای تکثیر و تمایز تروفوبلاست شده و در نهایت منجر به عدم لانه گزینی و سقط جنین می شود. در حضور مقدار کافی پروژسترون فاکتوری به نام PIBF (Progestrone Induces Blocking Factor) از سلولهای CD56+ لایه دسیدوال و لنفوسیت های فعال موجود در لابه لای سلولهای جفتی ترشح می شود که سبب تحریک تولید سایتوکاین های محافظ از Th2 و کاهش تولید سایتوکاین های سیتوتوکسیک از Th1 می شود. به همین دلیل پروژسترون از طریق القای تولید PIBF اثرات ضد سقط خود را ایجاد می کند. آنتی ژنهای غیرکلاسیک HLA مثل HLA-G و ایزوفرمهای متعدد آن، مهمترین آنتی ژن موردشناسایی توسط سلولهای T ساپرسورها می باشد. حضور این آنتی ژن می تواند لفوسیت های حاضر در در دسیدوآی مادری را وادار به تولید سایتوکاین های با عملکرد مثبت ومنفی چه در جهت رشد و چه در روند مهاری، نماید.
3- فاکتورهای آلوایمیون: به نظر می رسد که زوجهای دچار سقطهای راجعه غیرقابل توجیه، به نوعی اختلال آلوایمیون مبتلا باشند که از ایجاد واکنشهای ایمنی لازم در مادر که برای رشد و بقای جنین مطلوب و سودمند بوده و به نفع ادامه بارداری است، جلوگیری می کند. بنابراین برای یک بارداری موفقیت آمیز، آنتی ژنهای فعال باید توسط سلولهای مادری نفوذ یافته درتشکیلات باروری، شناسایی گردد. این اختلالات به دو فرم دیده می شوند:
درمان
خوشبختانه امروزه سقط ناشی از اختلال در عملکرد سیستم ایمنی تا حد زیادی قابل پیشگیری بوده و زوجهایی که آرزوی پدر و مادر شدن را دارند، پس از بررسی و آزمایشات تشخیصی مختلف و با در نظر گرفتن نوع اختلال سیستم ایمنی بهره خواهند گرفت. این درمانها شامل:
1- آسپرین: داروی ضد انعقادی است که با افزایش پروستاگلاندین E2 و افزایش خونرسانی به جفت از بروز ترومبوز جلوگیری می کند. سالیان متمادی این دارو در بیماریهای اتوایمیون مثل سندرم آنتی فسفولیپید مورد استفاده قرار گرفته است.
2- هپارین: هپارین علاوه بر اثر آنتیکوآگولانت که با مهار تبدیل پروترومبین به ترومبین و افزایش آنتیترومبین 3 اعمال میکند اثرات ایمونولوژیک داشته و مانند IL-3 عمل میکند و باعث افزایش تهاجم و افزایش تبدیل سیتو تروفوبلاست به سن سیشیو تروفوبلاست میشود و همینطور باعث کاهش IL-2، TNF، –INFγ و Complement2 می شود. هپارین با خاصیت رقیق کنندگی که دارد می تواند با ممانعت از بروز ترومبوز به تنهایی و یا همراه با آسپرین در درمان سقط های راجعه ناشی از سندرم آنتی فسفولیپید استفاده شود. مولکولهای هپارین از جفت عبور نکرده و مشکلی برای جنین ایجاد نمی کند.
3- پردنیزون: از ترکیبات استروئیدی است که به منظور ساپرس کردن سیستم ایمنی و همچنین کاهش میزان التهاب دسیدوا و پرزهای جفتی (vilitis) در بیماران ANA مثبت و سندرم آنتی فسفولیپید به کار می رود.
از آنجائیکه مصرف طولانی مدت و دوزهای زیاد این دارو با عوارض زیادی برای مادر و جنین همراه است.
4- ویتامین D: اثرات ایمونومدولاتور یا تنظیم کنندگی سیستم ایمنی داشته و باعث کاهش IL-2، TNF، –INFγ میشود.
5- لنفوسیت تراپی یا Paternal leukocyte immunization: این درمان بیشتر برای بیمارانی که بعلت شباهت HLA پدری و مادری توانایی تولید Blocking Ab. و یا APCA را ندارند استفاده می شود و میزان موفقیت آن 20 تا 68% است. یکی از روشهای درمانی جهت مثبت شدن APCA، تزریق 5/0 میلی لیتر لنفوسیت پدری به صورت زیرپوستی در در بازو و یا ساعد در دو نوبت و به فاصله 3 هفته می باشد.
6- تزریق ایمونوگلوبولین وریدی (IntraVenous ImmunoGlobulin = IVIG) باعث کاهش اتصال سلولهای T به گیرندههای FC و ماتریکس خارج سلولی همچون کلاژن، الاستین و فیبرونکتین شده و باعث تعادل بین Th2 به Th1 میشود که منجر به کاهش فعالیت سلولهای NK میشود. همچنین در درمان گروهی از بیماران که دارای فعالیت زیاد CD56+یا NK سل هستند نیز استفاده می شود. البته در این گروه از بیماران،از آن جاییکه سلولهای NK گیرنده کورتون دارند، پردنیزولون می تواند باعث کنترل این سلولها شود. مطالعات کوچک نشان داد که استفاده از ایمینوگلوبولین تزریقی باعث کاهش سقط مکرر وکاهش پره اکلامپسی و IUGR میشود. اما پژوهشگران در مطالعات بالینی خود، تفاوت چندانی در نتیجه بارداری در درمان با ایمینوگلوبولین ندیدهاند. بحثهای زیادی در مورد اثربخشی ایمینوگلوبولین تزریقی در بهبود موفقیت پس از انتقال جنین در بیمارانی که IVFهای ناموفق داشتهاند، وجود دارد. در بررسی سیستماتیک و متاآنالیز انجام شده در سال 2006، در خصوص اثربخشی ایمینوگلوبولین تزریقی در بیماران مبتلا به شکست مکرر در IVF نشان داده استفاده از این روش درمانی به طور مشخصی با افزایش میزان حاملگی پس از انتقال جنین همراه است. این روش درمان با دوز پایین (حداقل 200 میلی گرم به ازای هر کیلو در ماه) در بیمارانی که دچار کمبود زیرکلاس های مختلف IgG می باشند منجر به موفقیت بارداری در بالای 90% این بیماران شده است.
7- روش های ایمنوساپرسیو دیگر: شامل تزریق Intralipid و نفیدیپین است که موجب مهار سیستم ایمنی می گردد، هرچند که هنوز کارایی آنها مورد سئوال است.
8- تحریک سیستم ایمنی: با استفاده از روش هایی که بتواند سیستم ایمنی مادر را جهت تولید آنتی بادیهای بلوکان یا APCA تحریک می کنند. مثل Membrane Trophoblast infusion، Seminal plasma suppositories و Killed Streptococcal Prepration مورد آزمایش قرار گرفته و نتایج آن مفید به نظر می رسد.
دکتر محمد مهدی طاهری امین
دکتر سارنگ یونسی
دکترای حرفه ای علوم آزمایشگاهی متخصص آسیب شناسی بالینی و تشریحی
برچسب:
نویسنده: رضا رضوی